![]() |
![]() |
|
| دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود....تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود |
|
من کوچ کرده ام به :
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 20:47 توسط نوازنده |
|
|
القصه.... در ادامۀ دوره گردی ها ، اینجانب که نوازندۀ دوره گرد باشم به اصل و مادر بلاد کفر یا همان شیطان بزرگ رسیدم ،در بدو ورود ، اینجانب به پایتخت و یا همان مملکت کولومبیا ( District of Colombia ) جلوس کردیم....اینجا به غایت سبز بوده و و کاملا مشخص است که کفار آمریکایی با غارت اشجار و نباتات سایر ممالک برای خود جنگل و پارک بنا کرده اند !
القصه ما به دیدن بنای یاد بود " آبراهام لینکن " رفتیم که معبدی است برگرفته از معبد آپولو در یونان باستان و کفار آمریکایی مجسمه ای از فرد معلوم الحال صدر الذکر را در آن قرار داده اند به قاعدۀ ساختمان 5 طبقه!!!!....در طول راه مردم بسیار مهربانی کرده و به مجرد دیدن اینکه جنابعالی سر در گم بوده و مشغول مطالعه نقشه هستید جلو آمده و به زبان عمو سامی سره میپرسیدند که کمک میخواهید و یا خیر ( البته اظهر من الشمس است که این عمل از خبث طینت این کور دلان بوده و ما از آن آگاهیم وگر نه این جماعت تماما جهان خوار و زمین خوار و مردم خوار و کلا ، همه چیز خوار هستند )
(*) : با تحقیقات به عمل آمده فرد فریب خورده ، موسوم به آبراهام لینکن ، اصالتا اهل کرمانشاه بوده است و نام اصلی ایشان " ابراهیم لول کن " بوده و در بلاد کرمانشاه و همدان تریاک لولی درست مینموده است که تحت تاثیر رادیوهای بیگانه و VOA و نظایر آنها بعدا به بلاد کفر اتازونی مهاجرت کرده و دولتی در جهت جهان خواری بنا نهاده است ! در قدم بعدی به مجموعه موزه های موسوم به Smithsonian رسیدیم که عجایب مکانی بوده و 19 ساختمان عطیم الجسۀ آن ، در بر گیرنده انواع مطالب از هوا و فضا و تاریخ و جانوران و فرهنگها و جنگها و غیره میباشد...جواب هر پرسشی از علوم مختلفۀ منقول و غیر منقول و زندگی و چرندگان و درندگان و دایناسور و سفینه و طیاره و سرخپوست و سیاه پوست وتاریخی و ماقبل تاریخی بدون پرداخت هر وجهی در اختیار خاص و عام است.....صد البته که از شیطنت باطن این پلیدان باید زنهار داشت که این همه خاصه خرجی بی دلیل نیست و تنها هدف ، استعمار سایر بلاد است وگر نه ، تو گویی که بیل بر سر این جناب Smith و اعقاب ایشان خورده بوده است که محضا للالله در موزه را باز بگذارند.....جواب این پرسش در دست بررسی است.....
بعله برای امروز کافی است.....التماس دعا از کلیه مومنان و مومنات داریم.... |
|
+ نوشته شده در
جمعه 22 آبان1388ساعت 23:47 توسط نوازنده |
|
|
بعله.....بعد از داستانها و ماجراها و وقایع بسیار ، اینجانب رخت عزیمت از مملکت هندوستان بسته و به دنبال سرنوشت روانه گشتیم....هم اکنون در بلاد ایران زمین مشغول به مفیوض کردن خلق الله هستیم و دو روز دیگر راهی مملکت شیطان بزرگ خواهیم شد...به حول و قوه الهی میخ اسلام را در بلاد مکشوفۀ کریستف کلمب ( لعنت الله علیه) خواهیم کوبید و به جِدّ اَمجد در بالا کشیدن پولهای آن مردمان کور دل ، در بلاد وگآس خواهیم کوشید.
عزت زیاد ، دوام مستدام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 مهر1388ساعت 22:12 توسط نوازنده |
|
|
اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم پس از گذشت 2 سال ، بار سفر از دیار یعجوج و معجوج هندوستان بسته و به سفر ادامه خواهم داد ،شاید این 2 سال عجیب ترین سالهای عُمرِ حقیر باشد ، زندگی در مملکتِ هفتاد و دو ملت ....مملکتِ فقر ، مذهب ، کثافت... پس...... خداحافظ کشور اَدبار ، کشور برده داری نوین و زور گویی به زیر دست ، کشور ِ خیابان خوابها ، مرده های بی صاحب ، مردمانِ پست...... خداحافظ مردم الکی خوش و نظام طبقاتی ،کشور رقص های بی قانون ، عُشٌاق " آمیتا باچان " ، نارگیل و میمون ....کشور ساز،آواز..... فیلمهای آبگووشتی و صد من یک غاز،دیار ترانه و آهنگ .....جنگلهای انبوه و قشنگ......مردمانِ عاشق خرافه و مذاهبِ عجغ وجغ، غذاخوردنِ با دست.....شاشیدن در خیابان .... ریدن پشت درخت...... زنان حشری ، سینه های برجسته ، باسن های زیبا،.... مردان شآسکوول ، جوانهای عاشق ، "کریشنآ "....دختران مو بلند ، مردان زشت،ازدواج اجباری.... مملکتِ دَمپآیی ، سآری ، پَنجآبی ... So Long کشورِ کریکت و فلفل و مآسآلآ.... بوهای متفاوت و ادویه و" گآنِشآ "...کشور احترام به بزرگتر،جامعه سنتی ،آروغِ هنگامِ صحبت... ...مردم خوشحال در عین بدبختی و محنت... خداحافظ صدای کر کنندۀ بوغ و کلاغ و سگ ، خیابانهای خر توو خر ، فیلها ....گاوها....معابد...........یوگی های مشنگ..... هتل های پنج ستاره ، بیغوله های هزار هزار ، هنر پیشه های سکسی ....جُزآمی های آواره ، مردم قانع ، Clubهای Fancy.... بدرود ای کشور مهندس های .I.T .... غذاهای Vegi......کشور شرجی وباران ....."مآنمُهآن سینگ "، "شاهرخ خآن".... من .........دیار شما را ، فراموش نخواهم کرد.... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 19:25 توسط نوازنده |
|
|
آقا جان ، به هزار و یک دلیل ، اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم ، نوشتنم نمی آید....فقط اینکه در حال حاضر در مملکت ایران بسر برده ولی مجددا برای چند روزی به بلاد کفر هندوستان سفر خواهم کرد....بعد مجددا باز خواهم گشت و داستان های جالب خواهم گفت !!!
روزه بشدت اینجانب را برده است و حس و حال را از ما گرفته است ، از تمامی مومنین ومومنات التماس دعا دارم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 شهریور1388ساعت 11:12 توسط نوازنده |
|
|
گارمان را از گردنش در میآورد و جای بند آویزش که سرخ شده را ، مالش میدهد.... آفتاب دم غروب ، با رنگ ِزردِ چرک مردهِ اش چشمش را آزار میدهد.... " آقا جان لطفا اینجا نشین ، پاشو برو ، من حوصلۀ غرغرآی این رییس مجموعه رو ندارم ، پاشو قربونت " نگاهی به نگهبان پیر مجموعه مسکونی میاندازد ، میخواهد چیزی بگوید، ولی فقط بلند میشود ، گارمان را در دست گرفته و چند قدمی آنطرف تر سر کوچه روبرو مینشیند. پیرمرد دربان هنوز دارد نگاهش میکند ، " اینجا که دیگه عیب نداره بشینم ، ها؟....دم در خونه شما که نیست ، کوچه شَم که کوچه سی و سوم ِ ، دیگه چیۀ ؟ آقاتون از این که ما اینجا دو قرون کاسب بشیم هم شاکی میشه؟ " پیرمرد هیچ نمیگوید ، همینطور نگاهش میکند... زیر لب فحشی میدهد و پاکت سیگار مچاله را از جیب در می آورد ، فقط یک سیگار کج شده درش باقی مانده است ، تک سیگار را پشت گوشش میگذارد و پاکت را در جوب پرت میکند . بلند میشود و گارمان را به گردن میاندازد ، انگشتانش بر روی کلیدهاست و فکر میکند که با چه نغمه ای شروع کند ..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 11:54 توسط نوازنده |
|
|
از سر بی قراری از خانه بیرون میروم ، بدون دلیل وارد مرکز خرید میشوم ، چیزی نمیخواهم ، فقط میخواهم وقت تلف کنم ، گاری خالی را هل میدهم و یک شیر ، با بی حوصلگی داخلش پرت میکنم...انگار که گاری هزار کیلو است ، نمیتوانم حرکتش بدهم .گاری من پر است از خالی ، پر از فکر است، پر است از دلهره .....خالی ِ آن سنگین است برای من ....
کارگر فروشگاه برای ۱۰ روپیه چرخ را از من میگیرد تا برایم بیاورد ، چقدر سبک حرکت میکند ....برای او هیچ گاری و چرخی سنگین نیست....آزادی ِفکرش ،برایش ، همه چیز را به سَبکی ِ پر ، در آورده است... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 تیر1388ساعت 20:25 توسط نوازنده |
|
|
انتخابات هندوستان برگزار شد تا 500 نماینده مجلس به خانه ملت بروند ، البته که نه فیلترینگی هست و نه نظارتی و نه دلقکهایی که مجانی ثبت نام کنند تا عکسی در روزنامه داشته باشند. آزادی مطلق است در انتخابات ، مردم به حزب رای میدهند ( حزب کنگره مجددا برنده میدان بود و حدود 250 کرسی پارلمان را اشغال کرد ) به دلیل جمعیت فراوان در یک روز بخصوص همه پرسی برگزار نمیشود ، بلکه در طی یک پروسه حدود 1 ماهه ، در تمامی ایالتها رای گیری انجام میشود و پس از اتمام و جمع آوری رای ها شمارش آغاز میشود ، به معنی واقعی انتخابات است و بسی مایه رشک.... هیچ مرجع فیلتر کننده ای نیست ، البته دلقکهای مزدوری هم که ثبت نام کنند تا مشروعیتی برای مرجع غربال کننده ایجاد کننند هم وجود ندارد.....همه آزادند ثبت نام کنند ، ولی به ضرر ایشان است چون اولا رای نخواهند آورد ( مردم فقط و فقط به احزاب رای میدهند) در ثانی ، ثبت نام در انتخابات مانند تمامی کشورهای دموکراتیک دیگر ، مجانی نیست . ایشان باید مبلغی ( که کم هم نمیباشد) به حساب دولت واریز کنند . این مبلغ برگشت پذیر نیست و در قبل هزینه های دولت برای انجام پروسه های مربوط به انتخابات ، در ضمن شرط سنی برای کاندیدا ها نیز وجود دارد. به تمام دلایل بالا ، پسر بچه مسخره 12 ساله یا دهاتی پابرهنه و جوانان خل وضع نمیتوانند ثبت نام کنند و توجیهی به دست عوامل فیلترینگ بدهند ! البته که اگر شما پول زیادی و وقت اضافی داشته باشید و به سن قانونی هم رسیده باشید میتوانید پول و وقت خود را دور بریزید تا رای نیاورید !.... اینها همه جنبه های مثبت بود ، این کشور به دلیل فقر مالی و فقر صدها برابر فرهنگی ، همیشه صحنه کارهای غیر قانونی است و انتخابات هم مستثنا نیست ، خرید رای در مقیاس گسترده توسط احزاب انجام میشود ، که آنرا نوعی تاکتیک اتنخاباتی مینامند . به هر حال در کل انتخاباتی دموکراتیک و آزاد دارند و همه با اشتیاق رای میدهند....... بگذریم ، شما را دعوت میکنم به یکی از دیده های نوازنده دوره گرد در مورد انتخابات هند : اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم کاشف به عمل آوردم که مهمترین مسئله در انتخابات دیار هندوستان بیلآخ است !!!! از آنجایی که در مملکت هندوستان سگ صاحبش را نمیشناسد و شلم شوربایی که در این دیار هست در هیچ نقطه دیگری از کره خاکی موجود نسیت ، میلیونها نفر مدارک جعلی دارند و با یک ناهار 2000 تومانی هم به هر کس شما بگویید رای میدهند ، لذا هندی جماعت روش بیلآخ را جهت جلوگیری از تقلب ابداع نموده اند!!!!! و آن بدین نحو است که رنگی اختراع کرده اند که وقتی فردی رای میدهد - به جای مهر درمدرکی یا سیاهه ای یا شناسنامه ای – رنگ مذبور را روی انگشت شخص رای دهنده میزنند ! این رنگ به هیچ وجه من الوجوه تا ده ، پانزده روز پاک نمیشود و تنها راه قطع انگشت مربوطه است ! مشکل اینجاست که معلوم نیست کدام شیر پاک خورده ای در روز اول ، قرار کرده است که رنگ سمج ِ پاک نشونده را بر روی انگشت سوم اعمال کنند !!!!! و همگان علاقمند هستند که نشان بدهند رای داده اند ، پس انگشت سوم و یا بیلآخ مربوطه را هوا کرده و حوالۀ خلق الله مینمایند !!!! به تصاویر زیر که از مطبوعۀ زمانهای هندوستان ( Times of India-مترجم) اخذ شده است توجه فرمایید:
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 8 خرداد1388ساعت 23:45 توسط نوازنده |
|
|
و اما راویآن اخبار و طوطیان شکرشکن شیرین گفتار چنین حکایت کنند که نوازنده دوره گرد در بلاد هندوستان به ولایت کرلآ (به کسر ک)رسید ، مَخلص سفرنامۀ کرلا در ذیل انشا شده است : - اینجانب که نوازنده دوره گرد باشم در معیّت یار غار دوران طلبگی در مکتب خانۀ امیرکبیرو عیالِین در اولین قدم به مملکت مونار ( Munnar ) وارد شدیم ، انگلیسی جماعت در حدود 150 سال پیش به این نقطه بِکر وارد شده و پس از مذاکره و خر نمودن حکام محلی ، تمامی تپه های این ناحیه را ، به ثمن بخث خریداری و به کشت چای مشغول میشوند ، کم کم ، همشیرۀ ماجدۀ منطقه را مورد التفات قرار داده و کل ولایت مونار را صاحب میشوند تا اینکه با استقلال هندوستان مجبور به ترک دیار شده و هندی جماعت را وارث مزارع بی انتهای چای مینمایند. محل بیتوتۀ ما در اطراق گآهی در ارتفاعات بلند بود که مناظر چشم نوازی داشت ، ولی به دلیل دوردستیِ محل مهمانخانه ، ظاهراً تعدّد کارکنان به سود صاحب خانه نبوده و ایشان بر طبق قانون برده داری رایج ، نهایت استفاده را از کارکنان بخت برگشته مینمود ، بدین نحو که با لبیک به پویانمایی شریفۀ پلنگ صورتی ، 3 نفر هم دربان ، هم گارسون ، هم جارو کش و هم مدیر بودند !!!! لحظه ای با پیراهن در پشت دخل در نقش مدیر و سه دقیقۀ بعد با پیش بندی بر روی همان پیراهن در صورت گارسون !!!!....علی ایحالن مناظر بدیعی در این تپه ها دیده میشد که **&*&*& (1) لاهیجان خودمان بود . ضمنا تمبان یا لنگ یا چیزی از این دست لباس سازمانی مردان این دیار است ! - در اقامتگاه بعدی به مملکت پری یآر (پری به کسر پ ) جلوس کردیم که مامن پیلان و پلنگان و انواع جانوران درنده و چرنده و جن و انس میباشد و جنگلهایی به غایت مخوف دارد !...لذا خون نادر در رگهای اینجانب جوشیدن گرفت و سوار بر پشت پیل به جنگ دیو و جعفر جنی و آل و کریشنامورتی و ببرِآدمی خوار و افعی مرگ بار رفتیم.
بیت : گاو از من و تو فراخ تر دارد چشم – پیل از من و تو بزرگ تر دارد گوش ! ( سعدی علیه رحمه)
محل اطراق گروه ما در مکانی بسیار زیبا بود که هم زیستی مسالمت آمیز با انواع انتر و نسناس و میمون داشتیم ! بدین شکل که بعضا راه بر ما بسته و حق المعبر طلب مینودند و صبح هنگام نیز مجبور به عذر خواهی از همسایه پایین دستی و ارائۀ مستندات تصویری شدیم ، که پرتاب انواع زباله به ایوان ایشان کار انتر جماعت بوده است و ما بی تقصیریم !
در بلاد پری یآر دیداری از محل نموّ انواع ادویه و اطعمه داشیتم که قدرتی خدا همۀ تصوراتمان در باره آنها غلط بود !!!! فلفل بر درخت رشد میکند و کاکائو از تنه بر میآید ، هِل ریشه است و وانیل میوه خشک شده !!!!!
در ادامه راه با لبیک به ندای سندباد بحری رحمه الله علیه ، سوار بر کشتی ، به کشف رودخانه ها و تالاب های موسوم به " آبِ عَقبی " یا " آبهای برگشتی" یا همان Back waters اجتهاد ورزیدیم . داستان از این قرار است که فشار آب اقیانوس باعث برگشت آب شور در رودخانه های آب شیرین شده و لذا این نام برای این منطقه - که دایره ای 300 کیلومتری میباشد – انتخاب شده است.
القصه ، این خانه قایقی ( House boat – مترجم) یک لنج زیبای 2 اتاق خوابه بود که از تمامی امکانات برخوردار بود،گلاب به روی جناب ، از خلا و حمام مدرن گرفته تا انواع آلات شیطانی پخش غنا و تصاویر مستهجن (DVD Player-TV-… - مترجم) و نجسی و آب شنگولی و غیره...3 نفر هم که دوتای ایشان در نقش شوفر و تمیز کننده و خدمه و دیگری آشپز ، خدمت مفصلی به نوازنده و رفقا نمودند . جای همه دوستان خالی با همت بلند و توسل به مقربین و یاری آشپز صدرالذکر ، نسل انواع خرچنگ و میگو و ماهی و انجوجک و کوسه و اژدر و هشت پا و مار آبی و زیرآبی را در منطقه نابود نمودیم !
- آخرین منزلگاه کوچین بود که 500 سال پیش هلندی جماعت ( احتمالا با چشم چپ کور شده) به آنجا وارد شده و به عادت تمامی مردمانی که به هر نقطه از بلاد هندوستان وارد میشده اند ، سبیه و والده هندی جماعت را مورد التفات قراردادند!....خلاصه تعداد زیادی اقوام خدانشناس یهودی در این مکان ساکن هستند که همگی در خیابانی عتیقه فروشی دارند !!!...آقایی که شما باشید ، یکی از دکان های این راسته با تمامی خیابان منوچهری برابری میکند و خلاصه *&**،)*^% (2)منوچهری و بازار اصفهان و بقیه امکنه این چنینی ایران است !!!
یهودی جماعت تمامی هندوستان را غارت کرده و در این راسته میفروشند به نحوی که دود از سر بیننده بلند میشود، به عنوان مثال تمامی در و دیوارهای یک معبد را به یغما برده و به قول سرمربی دانشمند تیم آبی (لعنت الله علیه) کلیوم ، به این منطقه منتقل کرده اند !!!.....در غرفه دیگری صدها صندوقچه قدیمی مشاهده میکنید...مخلص کلام که آدمی انگشت به ماتحت میماند از خدعه یهودی جماعت ! بعله....این گونه سفر دیگری به اتمام رسید.... به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی – به صد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشتاقی (1) & (2 ) : کلمات مذکور به دلیل عدم رعایت عفت کلام توسط سردبیرسانسور گردید ، معادل ادبی کلمات مذکور " آلت تناسلی همشیره " میباشد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 7 اردیبهشت1388ساعت 10:49 توسط نوازنده |
|
|
سالی دیگر گذشت و نوازنده در بلاد کفر هندوستان بسر میبرد....... در سال جدید 2368 ایرانی و 1388 هجری خورشیدی ، روزهایی ، روشن و پر از امید ، سلامتی و خوشحالی ، موفقیت و ثروت ، آرزوی اینجانب برای همه است.... پاینده ایران ، جاوید ایرانی ، شاد بادا نوروز کهن پارسی.....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 اسفند1387ساعت 18:43 توسط نوازنده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من چراغم را در آمد رفتن همسایه ام افروختم..در یک شب تاریک...وشب سرد زمستان بود....رفت و گم شد او از من زین جاده باریک......و هنوزم قصه در یاد است ...وین سخن آویزه لب.....که میافروزد،که میسوزد،چه کسی این قصه را در دل می اندوزد........
نیما |
| پیوندهای روزانه |
|
تا نیمه راه هیچستان آتریسا سر هرمس مارانا پسر آریایی سیبیل طلا نگاه بی حجاب فضول باشی علاءالدین آنچه میگذرد -آقا مانی آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|